اولئک المقربون
شهادت داستان ماندگاری آنانیست که دانستند دنیا جای ماندن نیست....
تصمیم دارم دیگر کاری به کارتان نداشته باشم..... اصلا به من چه که .....
می نشینم یک گوشه ای گریه ام را میکنم.....
اینجا بیت الحسین است..... در خانه حسین (ع) هم که همیشه به روی همه بازاست ..... برای حسین من و تو هیچ فرقی نداریم....... شاید به حساب دو دوتای خودمان ما زمین تا آسمان فرق داشته باشیم با هم ...... ولی حسین(ع) به توی خالصی که بعد از چند ماه میشوی رسول ترک (!) و همه حواست حسین است و من نا خالصی که هوش و حواسم یکجا نیست و هنوز که هنوز است دارم می دوم (!) یکجور نگاه می کند.... اینجا بیت الحسین است...... و حسین(ع) منبع کرامت!!!
اینجا که هستم، حسین که هست.....به ......دیگر چه کار دارم به این چیزها؟!؟!؟!
************************ضمیمه:
* یه وقتایی دست خودت نیست دلت میگیره از یه چیزایی........هی می خوای به رو خودت نیاری هی می ریزی تو خودت.... ولی آخرش منفجر میشی.... گله می کنی ، جواب نمی گیری.... 4 روز بعد میری ماست مالی می کنی که هیچی آقا بی خیال عصبانی بودیم یک چیزی گفتیم.......ولی..............
* اللهم الرزقنا کربلا
* مادرم یادم داد... از اول.... که بگم حسین!.....خدایا خودت میدونی بهتر از من ... که باید با همچین مادری چیکار کنی!!!!....عاشقتم مامان...روزت مبارک
بچه که بود توی هیئت سقایی می کرد.
*
عراقی ها گرفتندش، بعد از چند روز محاصره و بی آب و غذایی ، زجرکشش کردند. به دست ها و پاهاش تیر زدند.
یک ظهر تا شب گفت "آب".
گفت تا شهید شد....
یــــــــــا ا بــــــــــــــــــا الفضـــــــــــــــــــــــل
*******************ضمیمه:
* لبریز عطش ز نهر بیرون زد و رفت.....دریا بکشد منت رودی!!! هیهات......
* هیئت.....................................................................
* ختم 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) یادتون نره، بسم الله
طبقه بندی: اولئک المقربون
برچسب ها: سقا هیئت ابالفضل اولئک المقربون
ایستادم به روی پنجه پا اما حیف..........
دست او از سر من رد شد بر مادر خورد......

طبقه بندی: الهی و ربی من لی غیرک
برچسب ها: یا فاطمه زهرا س
امروز سر ماجرایی گذرمون افتاد به دانشگاه آزاد....عجب دانشگاهی!!!
گفتیم حالا که اینجاییم...یه سر به شهدای گمنام هم بزنیم!....خیلی وقت بود نرفته بودم.....امروز رفتم و دلم خیلی گرفت!
چیزی نزدیک 3 ساله (7خرداد88) که این شهدا اینجا مهمون ما هستن....البته مهمون که نه شهدا سرورن اما....
نزدیک به 3 ساله و تو این 3 سال فضای دانشگاه روز به روز بزرگتر و وسیع تر و زیباتر شده... انقدر بزرگ شده که آدم توش گم میشه و محوطه اش انقدری زیبا هست که جون بده واسه قدم زدن ...اونم واسه من که عاشق قدم زدن تو ارتفاعم....!


دانشگاه مدام در حال رشده اما... یه ذره بالاتر، دورتر از بقیه ساختمانهای دانشگاه؛ روی یه بلندی، روی یه زمین ریگی 2 تا قبره که روش نوشته: شهید گمنام.....
از اون بالا که به ساختمان های دانشگاه نگاه می کردی راحت تر می شد غربت و تنهایی این شهدا رو احساس کرد. اون پایین چه خبر بود و این بالا چه خبر؟!...بعد از 3 سال تازه یادشون افتاده بود تیرآهن ببرن اون بالا بذارن تا بعد...!
حالا یکی نیست به اینا بگه کارتون درست.... دانشگاهتون خوشگل...دانشگاهتون خواستنی ...اما می دونید همه قشنگی دانشگاه شما به همین دو تا قبره؟!......به وجود همین شهدایی که بی هیچ ادعایی رفتن و تنها نشونه ای که ازشون به جا موند همین بود....فرزند روح الله!
***********************ضمیمه:
* نرسیده به شهدای گمنام عکس چند تا از شهدا رو زده بودن، یه لحظه راحیل ایستاد دستاش رو برد بالا و خیلی جدی گفت: اللهم الرزقنا عکس ما رو هم بزنن اینجا!!!.........کلی خندیدیم.....به خودمون... به اینکه همیشه همه چیمون صرفا جهت ریا بوده!....بده در راه ریا!!!...(البته خودم رو عرض می کنم، راحیل که خیلی گله!)
* ختم 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) یادتون نره، بسم الله
طبقه بندی: اولئک المقربون راهت را ادامه خواهیم داد!
برچسب ها: شهید گمنام فرزند روح الله دانشگاه آزاد اسلامی لارستان
باز حالمان خراب می شود .......باز اعصابمان پریشان می شود......باز دلمان هوای یک چیزهایی می کند که....
و باز می رویم توی خودمان
و باز صدای یک عده ای در می آید که چرا انقدر یکهویی وا می روی؟!؟!؟
و خودمان هم نمی دانیم چرا.... دست خودمان نیست که گاهی عجیب می شویم!!!
.........
باز دلمان می گیرد، از دست خودمان
که بعضی وقتها....
یک جوری حرف می زنیم.....و حرف های یک جوری می زنیم
که بعضی ها یک جور دیگر برداشت می کنند.
حالا بگذریم که بعضی وقتها حرفهایت را هرجوری بزنی بعضی ها هر جور خودشان بخواهند برداشت می کنند.....
و باز دلمان می گیرد، از دست بعضی از امثال خودمان....
که بعضی وقتها....
یک جوری کار می کنند..... و کارهای یک جوری می کنند
که بعضی های دیگر فکرهای ناجور می کنند.....
و همه چیز خراب می شود و همه چیز به باد فنا می رود....
و باز هم مظلوم می ماند.........همان چیزی که همیشه مظلوم بوده توی حکومت اسلامی........
....................
و باز حالمان خراب می شود..... ودلمان هوایی.....
و باز می خواهیم بمیریم.................
و باز خسته شده ایم از دست آدمها......از دست خودمان.........از دست اینهمه فکرهای جورواجور......
و باز دلمان می خواهد برویم یک جایی که هیچ کس نباشد........جز همانی که همیشه هست........
به قول دوستی ..........خدای خیالیمان!!!!!!!!!
باشد............بگذار خیالی باشد
خدا باشد توی زندگی ما.......که بشود عشق را.... مزه مزه کرد...
بگذار خیالی باشد
اصلا چه فرقی به حال تو می کند اگر.............
خدا من..........خیالی باشد یا باشد!!!!!!!!!!
**************************ضمیمه:
* فکرش را هم نمی کردم که انقدر زود دلم برایت تنگ شود........هنوز نیامده هوایت کرده باز......دلم......یادم نمی رود هرگز صحنه آخر و لحظه خداحافظی را...من بودم و باران و....پنجره فولاد و یک صحن خالی... عاشقتم امام رضا(ع)
* خدایا! ببخش به حق همه اونایی که دوستشون داری......من که جز تو کسی رو ندارم......هر کاری می خوای بکن با زندگیم.....فقط خدا ظرفیتش رو هم بده که اینجوری وا نرم!!!
* چه حس شیرینی که وقتی تو پارک قدم می زنی بچه هات ببیننت و داد بزنن خانوووم معلم و تا میای بچرخی ۳ تا وروجک بپرن بغلت و بهت بگن که دلشون برات تنگ شده...خدا این حس شیرین رو مستدام کنه...انشاالله!
طبقه بندی: با ولایت الهی و ربی من لی غیرک
برچسب ها: خدای خیال و این روزهای من
یـــــــــا حضــــــــــرت مادر(س)
نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانهها بگذاشتند
هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی آن هفت تن، هفت آسمان
این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی
امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب
دو عزیز فاطمه همراهشان
مشعل سوزانشان از آهشان
ابرها گریند بر حال علی
میرود در خاک آمال علی
چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق
دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُردهای تابوت، روی دوش داشت
آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی
آه آه ای همرهان، آهستهتر
میبرید اسرار را، سر بستهتر
این تنِ آزرده باشد جان من
جان فدایش، او شده قربان من
همرهان، این لیلهی قدر من است
من هلال از داغ و این بدر من است
اشک من زین گل، شده گلفامتر
هستیام را میبرید، آرامتر
وسعت اشکم به چشم ابر نیست
چارهای غیر از نماز صبر نیست
چشم من از چرخ، پُر کوکبترست
بعد از امشب روزم از شب، شبترست
مرهمی خرج دل چاکم کنید
همرهان، همراه او خاکم کنید
**************ضمبمه:
* فاطمیه...کوچه....کتک.....چادر خاکی.....لگد.....در....آتیش....محســــــن ..........آخ مادرم
تسلیت شبهای سیاه فاطمیه....
فاطمیه حس می کنی چادر خاکی پرچم شده.............فاطمیه حس می کنی باز دوباره محرم شده............
* تو ادامه مطلب متنی رو گذاشتم فکر می کنم از سخنرانی های حضرت آقاست مربوط به فاطمیه 1427 ظاهرش یه ذره طولانیه اما انقدر پر باره که ارزش چندین بار خوندن رو هم داره........بخونید تا هم جوابی برای آدمهای(!) لعینی که به هر بهانه ای سعی می کنن ما و اعتقادات و دلخوشی هامونو زیر سوال ببرند داشته باشین هم عزاداریهاتون پر مایه تر باشه این شبها.......
بازهم تسلیت...............
ادامه مطلب
طبقه بندی: با ولایت الهی و ربی من لی غیرک
برچسب ها: فاطمیه مادر

هو المحبــــــــــــــــــــــوب
آخ که مردم از خوشی!!!!
حالم خیـــــــــــــــــــــلی خوبه!!!....حالم خیلی خیلی خوبه!!!
آی زمین!!! دارم ریز می بینمت!!!!......به به! حس زیبای پریدن!!!!
خدایــــــــــــــــــا! شکرت !!!! ....................کلا همینجــــــــــــــــــــــــور شکرت !
بابت همه چی! هر چی دادی و ندادی...............اصلا کی گفته ندادی؟!؟! اینهمه نعمت!!!
عشق به اهل بیت که باشه انگار همه چی هست!!!!
الهـــــــــــــــــــــــــی شکــــــــــــــــــــــر!!!!
* میلاد بانوی جن و انس... عقیله بنی هاشم....بانو حضرت زینب کبری بر همتون مبارک......همرزم های گرامی!
بانــــــــــــــــــــو تولدت مبارک!!!
* * * * * * * * * * * * ضمیمه:
* پریدن باور پرنده است که به پرواز می انجامد...وگرنه دلیل پرواز پر نیست!!!
* آسمون هم یه هو زد زیر دلش بارون گرفت یه هویی!!!......... باران می بارد....به حرمت کداممان نمی دانم! من همین قدر می دانم که باران صدای پای اجابت است....خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد....نیاز کن!!!!......اللهم عجل لولیک الفرج
* ضد ولایت فقیه هم خودشونن!!!!......ما همانیم که در حمایت ز امیرمان حضرت خامنه ای می شویم میثم تمار...کلا هممونو با هم به دار بزنید!!!!!!!!!!! ( دوستان آشنا اگه این پست رو خوندن احیانا.....بدونن که من کلا عادت دارم....)
* سفره انداخته بود هفت سین به چه قشنگی ....عکس آقا رو هم گذاشته بود یه گوشه سفره.... مهمونشون که اومده بود جا خورده بود....به طعنه پرسیده بود این چیه؟ جوابشو داده بود.........ایشون سید علی سین اول سفره ما!!!!!
* ختم 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) یادتون نره، بسم الله
طبقه بندی: الهی و ربی من لی غیرک
برچسب ها: الهی شکر
تفال زدم نیمه شب به قرآن
کتابی که از وحی شیرازه دارد
برایم آیه صبر آمد
ولی نازنین صبر اندازه دارد

* سال نو شود یا نشود فرقی به حالم نمی کند.... بی تو روزگار برای من همیشه زمستان است.... بهار من وقتی است که آمده باشی و من مبهوت ابهت تو باشم.....بهارمن ....تویی....
* آقا ...............این روزها هروقت چادرم را می اندازم روی سرم......بغض می کند دلم!!!
* خواهد آمد مرهم زخم علی در کوچه ها....
* ختم 14 صلوات نذر تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) یادتون نره، بسم الله
By Ashoora.ir & Night Skin


